با ما در تماس باشید

سلامتی

ایدز در ایران؛ تجربه دگرباشان چیست؟

"من درباره ایدز و اچ آی وی شنیده بودم اما هیچ وقت فکر نمی‌کردم سراغ من بیاید. اصلا نمی‌دانم چطور مبتلا شدم"

Our Correspondent in Tehran

منتشر شده

بر

طراحی لیث براون برای Outspoken خاورمیانه

به مهران گفتم در میدان ونک تهران منتظرم باشد تا با اتوموبیل به دنبالش بروم. میدان ونک همیشه برایم مرز میان شمال شهر و جنوب شهر بوده است. بعد از پاییزی نسبتا خشک و کم بارش، شمال تهران از برف سفیدپوش شده و در جنوب شهر هم باران می بارد.

گوشه خیابان ایستاده بود. اولین باری است که او را از نزدیک می‌بینم. مهران را یک سال است که از طریق اینترنت می‌شناسم. جوان ۲۷ ساله‌ای که دو سال پیش به ویروس اچ‌آ‌ی‌وی مبتلا شد. او همجنسگراست و تصور می‌کند که ویروس از بدن یکی از شریک‌‌های جنسی اش به او منتقل شده باشد. او تا چندین ماه پس از رابطه با آن فرد، نمی دانست که ویروس در بدنش وجود دارد و بر حسب اتفاق و در جریان یک آزمایش خون معمولی به آن پی برد.

تلفن زدم و پرسیدم کدام گوشه میدان ایستاده. گفتم تلفن را قطع نکند که پیدایش کنم. از ظاهرش پیداست که از تهران نیست. نگاه‌های غریب و انتظار زیر باران و نوعی عدم اعتماد به نفس معلوم بود که کلافه‌اش کرده. از چند صدمتری داد می‌زد که همجنسگراست. نه که روی پیشانی‌اش نوشته باشند اما خوب ما همدیگر را خوب می‌شناسیم. قد متوسط، زیر ابرویی که تمیز شده، لباس‌های مرتب و کیفی که روی ساق دستش انداخته بود و ماسک. در را باز کرد و در ماشینم نشست.

صدای رادیو ماشین را کم کردم. طبق معمول مشغول پخش سخنان خامنه‌ای بود. 

«چرا این نمی‌میرد؟» واکنشش بود سخنان خامنه‌ای بود و شد اولین جمله‌ای که از او شنیدم. بعد خندید و معذرت خواست که ماسکش را بر نمی‌دارد چون ایمنی بدنش بسیار ضعیف است. تا کلینیک حدود نیم ساعت راه بود. او برای تایید نسخه اش هر چند بار باید از یکی از شهرهای اطراف تهران، می‌آمد تا با مراجعه به کلینیک برای چند ماه نسخه داروهای ضد ویروس را دریافت کند. قرار بود این‌ بار او را به کلینیک برسانم تا از جزییات زندگی‌اش برایم بگوید. دریچه‌‌ای کمیاب به زندگی دگرباشان مبتلا به ویروس اچ آی وی. 

«نمی‌دانی چه عذابی می‌دهند! اسمش این است که دارو مجانی است. پولش مهم نیست. شکنجه و نیش و کنایه‌ای که هر بار باید بشنوی وحشتناک‌تر است» این توصیف اوست از این سفرهای چند ماه یک بارش.

«هر بار در کلینیک باید از دربان تا دکتر توضیح بدهی چرا آنجا هستی. افراد دیگر هم هستند. زنی که معلوم نیست از کجا به ویروس مبتلا شده، آرایشگری که می‌گوید از یکی از مشتری‌هایش اچ آی وی را دریافت کرده و مردانی که می‌گویند از روسپی‌ها به اچ آی وی مبتلا شدند و حتی بچه‌ها. اما همه ما را مقصر می‌دانند.  

دفعه قبل یک مرد آرایشگر که مبتلا بود من را دید و لابد از ظاهرم حدس زد همجنسگرا هستم و محکم جلوی همه در سرم کوبید که احتمالا کسی که به من ویروس را داده مثل تو بوده است.»

مهران ماسکش را پایین می‌دهد تا کمی آب بخورد. صورتش را می‌بینم. جوان خوش قیافه‌ای است با صورت استخوانی. ماسکش را بالا می‌دهد و ادامه می‌دهد که‌ « مردم عادی که در اطراف کلینیک در حال قدم زدن هستند هم متلک می‌گویند. انگار حقشان را خوردم. آن دفعه زنی فریاد زد حیف پول ما که می دهند برای دوا و درمان شما. یک بار هم مرد موتور سوار در حالی که از خیابان روبروی کلینیک می‌گذشت گفت اواخواهر برو تحریم‌ها را دور بزن و کمی برایمان پول بیاور. منظورش این بود که بروم تن فروشی کنم. »

از خلال حرف‌هایش می فهمم که دانشجوی فوق لیسانس حسابداری است. در جریان یک رابطه جنسی به اچ آی وی مبتلا شده و خبری از شریک جنسی اش هم نیست . « وقتی در مملکتی ما را به رسمیت نمی‌شناسند خوب مسلم است که آموزش درست و حسابی رابطه جنسی هم به ما نمی‌دهند. من از خانواده متوسط و مذهبی می‌آیم. درباره اچ آی وی و ایدز شنیده بودم اما هرگز فکر نمی‌کردم سراغ خودم بیاید. اصلا نمی‌دانستم چطور منتقل می‌شود. از کجا باید یاد می‌گرفتم؟ رادیو و تلویزیون های حکومت که به طور کلی محتوای مربوط به دگرباشان را سانسور می‌کنند و یا ایدز را بیماری افراد بیمار جنسی معرفی می‌کنند. طبیعی است وقتی به رسانه های اصلی اعتمادی نداری، چیزی هم یاد نمی‌گیری. اصلا اطلاعات مربوط به اچ آی وی در درسترس نیست یا اگر هم باشد با زاویه دیگری و بیشتر برای افراد مبتلا به مواد مخدر است. اگر هم حرفی از ما همجنسگرایان بزنند صرفا فحش و توهین است و آموزشی در کار نیست».

ایران، از جمله کشورهایی است که میزان دقیق مبتلایان به ویروس اچ آی وی و همینطور شمار دقیق بیماران ایدز را مخفی می‌کنند. حکومت ایران می‌گوید در این کشور بین هفتاد تا صد هزار مبتلا به اچ آی وی وجود دارد اما متخصصان می‌گویند این رقم تا چندین برابر بیشتر است. حکومت ایران چند سال قبل چندین فعال و پزشک ویروس شناس و متخصص بیماری ایدز را تحت عنوان جاسوس بازداشت کرد. با ورشستگی اقتصاد ایران از یکسو و ممنوعیت توزیع رایگان کاندوم به دستور علی خامنه‌ای ( برای تشویق مردم برای فرزندآوری) بسیاری از دگرباشان حتی پول کافی برای تهیه کاندوم را ندارند. بر اساس گزارش‌ها قیمت یک بسته کاندوم در طول سال گذشته سه برابر شده است.

حکومت ایران از سال ۲۰۰۱ اعلام کرده که داروهای مرتبط با اچ آی وی و ایدز را به رایگان در اختییار مبتلایان می‌گذارد اما مهران روایت دیگری دارد.

« در شرایطی که هر لحظه ممکن است به خاطر همجنسگرایی دستگیر بشوی یا دست کم این ترس را داری، ترجیح می‌دهی بروی از جیبت خرج بکنی و داروها را به صورت آزاد بخری اما سراغ کلینیک‌های حکومتی نروی. من به دلیل بیکاری سال گذشته مجبور شدم به این کلینیک مراجعه کنم چون واقعا پول نداشتم و خانواده‌ام هم در جریان بیماری ام نیستند. وقتی دکتر می‌خواست دلیل ابتلایم را ثبت کند، دروغ گفتم. هم او می دانست دروغ می‌گویم و هم من می‌دانستم که او نمی‌خواهد واقعیت را ثبت کند چون می‌دانست ممکن است برایم دردسر درست شود. هر بار هم به این کلینیک می آیم تا به داروخانه دولتی هلال احمر بروم و دارو را تهیه کنم دل در دلم نیست که بلایی سرم نیاید. حداقلش این است که خانواده ام من را ببینند و بفهمند و آبروریزی شود.»

به او درباره پرپ یا داروهای جدید پیشگیری از ابتلا و انتقال ویروس اچ آی وی می گویم که سالهاست در غرب رایج شده است. با تعجب نگاهم می‌کند و می‌پرسد «یعنی دو سال پیش هم این دارو وجود داشته؟» وقتی تایید می‌کنم گریه‌اش می‌گیرد و می‌گوید «اگر در ایران به دنیا نیامده بود یا اگر ملایان بر ایران حکومت نمی‌کردند لابد او وضعش بهتر از امروز بود.»

از او درباره روزهای قرنطینه کرونا می‌پرسم. آه می‌کشد و می‌گوید :‌« خیلی سخت بود. با پدر و مادر مذهبی و با تن بیمار باید سر می‌کردم. همینطور می‌دانم که سیستم ایمنی بسیار ضعیفی دارم. خدا خدا می‌کردم که به ویروس مبتلا نشوم که حتما خواهم مرد. چون خامنه‌ای واکسن کرونا را هم برای چند ماه ممنوع کرده بود، از سازمان بیماری‌های خاص تماس گرفتند که بیا و واکسن کرونای ایرانی بزن که قبول نکردم. اینها هیچ چیزشان قابل اعتماد نیست! چه برسد به واکسن کرونایشان. من با ایمنی ضعیف و ویروس اچ آی وی واکسن ایرانی نمی‌زنم»

به کلینیک که می‌رسیم، مضطرب تر می‌شود.ماشین را نگه می‌دارم. نگهبان دم در را نشان می‌دهد و می‌گوید : هربار که من را می‌بیند، به من می‌گوید بی‌ناموس با فحش، به من خوش آمد می‌گوید. واقعا چه کسی می‌خواهد جای من باشد؟

محبوب‌ترین‌ها

فارسی